تبليغاتX
خون شب

دل پیچیده به درد طوفانی ام رفیق

شاید نمود درد مداوم دل دقیق

 

من دل دریده را به خدا آشیان گم است

یک تک سرود سرد سرودم "هق، هق"

 

شیطان شاید به پاشنه ام پینه بسته است

تحریم مرگ گشته ام در حال نق، نق

 

یک کس نیست پیدا تا پارۀ زدل

بگرفته قاب سازد در پیکی اش عقیق

 

احساس تلخ من را کس آشنا نباشد

چون زخم ساده نیست این زخم است عمیق

 

تنیده گی دو دل تقدیر هست؛ که داند

آدم حوا و بلقیس از دورۀ عتیق

 

فریاد من ز غصه و درد است منشعب

گنجشک بال و پر تکیده بیش زند چیق

 

انصاف عاشقی نیست گر تو به من بخندی

توشاد باشی اما من دق دق دق

 

+ نوشته شده توسط میرزاحسین سروش در یکشنبه هفتم اسفند 1390 و ساعت 9:15 قبل از ظهر |

   

بنشین دل به پا پای تو تکه کنم

رنج دلماندۀ تنهایی به تو قصه کنم

 

بار مصیبت گران ریخته سرم

و غم  آمده حاصل را، نیمه کنم

 

بدرم دره دل را و هر چی هست دراو

رنگ ازین غصه اگر داشت به یک کیسه کنم

 

بعد پیغام نویسم به دید  زخمی خود

که اگر لطف او باشدکمی گریه کنم

 

اشک ریزم و فریاد کنم ازدل درد

تاشود غصۀ این دل به کسی هدیه کنم

 

آه که یک انقلاب رمز سکوت از دل ماست

گره گره در فضا چون دود سیگار فدیه کنم

9/5/1390

+ نوشته شده توسط میرزاحسین سروش در یکشنبه هفتم اسفند 1390 و ساعت 9:11 قبل از ظهر |
آیی هروقت آیی یار صبورت اینجاست

+ نوشته شده توسط میرزاحسین سروش در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 و ساعت 1:25 بعد از ظهر |
مرا ببخش عزیز که من ناگزیر شدم

یک لحظه در نبود خدا منفجیر شدم

 

اندر خلای تو به عنوان یک رفیق

در مرز خاطرات دلم منکسر شدم

 

در شهری باتپش غم کل زنده گی

نابرده نام تو،دران منتشر شدم

 

طرح تمام آرمان شهر ریخته ام

درهم بریخت و من دران تقطیر شدم

 

شاید شیاطینی به آستین  دست من

آتش بزد که من به پیشت منقصر شدم

 

فریاد های ناشنیده ی مرا رفیق

آغوش بگیر که من به آن منتظر شدم

26-1-1390

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط میرزاحسین سروش در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 و ساعت 1:22 بعد از ظهر |
سلام هموطن

+ نوشته شده توسط میرزاحسین سروش در یکشنبه هجدهم مهر 1389 و ساعت 7:53 قبل از ظهر |
تاریخ دنیا گر شود صد بار ورق ورق ولی

موده تاریخ جهان شهرت و آوازه دیری

 

هرکسی کیل توغ کنه و کیلکیل پای بلکنه

مو بیسه دو وقری شی غیرت یک ماشه دیری

 

هرچه مو گوم راسته و نیه ازخشم و غرور

شاهد ای توره خو شیرین هزاره  دیری

+ نوشته شده توسط میرزاحسین سروش در یکشنبه هجدهم مهر 1389 و ساعت 7:52 قبل از ظهر |

 با دنیا تاسف

هزاره های ساکن باغچار که از مربوطاط ولایت ارزگان می باشد از خانه های خویش فراری شده اند و بصورت آواره در قسمت های نسبتا آرام ارزگان و غزنی (مالستان و جاغوری) پناه آورده اند.

 آنچه برداشت می شود عامل اصلی این قضیه ذبح شدن یازده نفر از هزاره های باغچار است که توسط طالبان چند ماه پیش انجام شده بود. و دربین ذبح شده گان حتی کودک هشت ساله نیز و چود داشته است.

و این عمل را پشتون های ارزگان بصورت یک وسیلۀ آواره کردن هزاره ها سنجیده اند و اکنون با اختطاف دختری از خانوادۀ هزاره بهانه سازی جنگ و کشتار فراهم کرده اند.

 و حال طرفین در سنگر اند ...

 

+ نوشته شده توسط میرزاحسین سروش در یکشنبه هجدهم مهر 1389 و ساعت 7:36 قبل از ظهر |
بانو كجايي؟ دل زسینه گریخته است

شاید که در گره دو زلفت تنیده است

آها! شاید که این دل من، قطره، قطره، قطره

به احترام طرزنگاهـــــت چکیده است

آها! عزیزمن به خدامی خورم قسم

کاین دل گمانم در دل رؤیا پریده است

حس کرده ام که دوری تو هست درد ترین

و التهاب لحظه ها نیز بد پدیده است

آلی تو لطف کن !! خزان شد محیط دل

آهونمای، غم زدل شادی چریده است

فریاد می کشم وبلند جیغ میکنم

شاید صدای من به خدا نرسیده است

شعری که شور می کشد از دل و عمق شعر

حتما زلطف روی تو حرفی خریده است

تاچند گویم زدل، دل، دل، دل

هر حرفی سر کشیده زدل دنیا جریده است

کابل ۳ـ۱۲ـ۱۳۸۸

+ نوشته شده توسط میرزاحسین سروش در چهارشنبه پنجم اسفند 1388 و ساعت 7:34 قبل از ظهر |
سالها انگشت هایم از قلم ترسیده است

کابوس وحشت ز دیروز پیش چشمم زنده است

های انسان برخیز و درد دیروز را بگو

کی؟ منار کله های بابه ات را چیده است

سالها گر حسرت لبخند با دل خاک شد

این زمان، گفتار تاریخ ازبلندی ایده است

گاهی تاریخ با بلندیهای"خالق" خلق شد

گاهی هم "تک چشم ملا" در عبورش دیده است

وقتی هم با خون "شیرین" و چهل یار او

کوه گلخار وطن را تا ابد رنگیده است

گرچه امروز نیز میسور نیست لبخند ی به ما

چون زکله های پشم هر روز بمب افتیده است

ما بسی سوختیم سی سال نی که بلکه سالها

افتاب نیز از گداز شهر ما شرمیده است

گرچه اوج نفرت دل ها به تاریخ داشت پا

لیک تا امروز دست ما زدوست لغزیده است

گرچه بشنیدیم شعار وحدت ملی زکس

چه کنیم کاین رشته هم چند سال پیش بگسسته است

زندگی یک واژه ی تابو به ذهن شهر ما

دیر شده که از فضای شعر معنی گشته است

باربار هر روز بابمب دردما فریاد شد

چه کنیم که گوش عالم این صدانشنیده است

+ نوشته شده توسط میرزاحسین سروش در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388 و ساعت 10:0 قبل از ظهر |