دل پیچیده به درد طوفانی ام رفیق
شاید نمود درد مداوم دل دقیق
من دل دریده را به خدا آشیان گم است
یک تک سرود سرد سرودم "هق، هق"
شیطان شاید به پاشنه ام پینه بسته است
تحریم مرگ گشته ام در حال نق، نق
یک کس نیست پیدا تا پارۀ زدل
بگرفته قاب سازد در پیکی اش عقیق
احساس تلخ من را کس آشنا نباشد
چون زخم ساده نیست این زخم است عمیق
تنیده گی دو دل تقدیر هست؛ که داند
آدم حوا و بلقیس از دورۀ عتیق
فریاد من ز غصه و درد است منشعب
گنجشک بال و پر تکیده بیش زند چیق
انصاف عاشقی نیست گر تو به من بخندی
توشاد باشی اما من دق دق دق

